
xa0 xa0 شعله ای پیچید،خاکستر شدند/باد آمد جملگی پرپر شدند من به او کی میرسم چون کو به کو*/شعرهایم میرسد حالا به او؟؟؟؟؟ xa0 *=کوه جمعشان کردم توی دیش ماهواره!!! خرجشxa0دو،سهxa0کبریت بود...باد میوزید آخر!!! میسوزاندمشان،میخندیدند... شعرهایم را میگویم همانها که در عاشقیهایم با من گریسته بودند... xa0 شعله که پایان گرفت،تو زنگ زدی!!!!گفتی:سرخپوست شدی هم قبیله؟؟؟حالا دیگر با دود سلام میدهی؟؟؟؟؟xa0 xa0 خاکسترشان به تو رسیده بودند گویاااااااا...... آن روز عصر برای همیشه آن خانه را ترک کردم...به تاریخ ...
ادامه مطلب
پنج سال و سه ماه از آخرین باری که دیدمت میگذرد...اصلا خیال نداشتم حتی ده سال آینده هم ببینمت! میترسیدم ببینمت و تمام آنچه که آن روزها بودی، دیگر نباشی... میترسیدم سلام کنم و پاسخت به گرمی آن سالهای روشن نباشد...میترسیدم چشمهایم ...چشمهایت....اما چشم که باز کردم دیدم قدمهایم دارد کم کم خیابانت را به انتها میرسانند! و تپش قلبم با هر ضربان،تن لرزانم را ده قدم به جلو پرتاب می کرد...فکر نمی کردم بشود ، فکر نمی کردم ببینمت....اما فکر می کردم برای تو بد میشود...گرچه اهمیتی نداشت ایستادن دختری که دیگر ...
ادامه مطلب