صبح بیدار شدم و اولین کاری که کردم این بود که به تو سلام کنم ,گفتم خوابتو دیدم و گفتی آنچه که نباید...گفتی حرفی رو که تا الان تنم داره میلرزه,روحم داغونه و قلبم تند تند میتپه...گفتی که سه روزه طلاق گرفتی...تو که آدم جدایی نبودی...گفتی که فهمیدی عشقت یک طرفه بوده...
انگار دارم خواب میبینم...یه خواب تلخ
تصور خوشبخت بودنت تنها چیزی بود که تمام این سالها آرومم میکرد...حالا باید چجوری آروم شم؟شب و روزم وبلاگ میشه کلمه فکر تنهایی تو...فکر غم دل تو...حتی فکر اینکه چرا اینهمه سال دیر؟؟؟
تا ماه تا سکوت...ما را در سایت تا ماه تا سکوت دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 17