تا ماه تا سکوت

خرید بک لینک
با تو آشنا شدم با تو در همین مسیر... ایلیای عزیز دلنازنین برادر دور از دیده امسلام...آره،بازم منم،همون دیوونه ی همیشگی!نمیدانم تا به اینجای زندگی ات کسی به اندازه ی من به تو وفادار بوده یا نه؟منی که حالا نوزده ساااال تمام است که دوستت دارم،آنهم عاشقانه...نوزده سال دوست داشتن یعنی بیشتر از نیمه ی عمرم در عشق تو نفس کشیدن...یعنی هر یک روزی که میگذرد،تو بیشتر از نصف عمرم در من جریان داری...عزیز دلم مدتهاست که تازه به تازه از هم باخبریم...گرچه چیز زیادی از زن تا ماه تا سکوت...ادامه مطلب

ما را در سایت تا ماه تا سکوت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 2 تاريخ: دوشنبه 10 آذر 1404 ساعت: 3:33

ایلیای عزیزمعزیزتر از عزیزبعد از یکسال و چهارماه بی خبری مطلق،در همان فیس بوک دوست داشتنیِ جوانی ام،حالی از من پرسیدی و من دوباره پرت شدم به یکسال و چهارماه گذشته ی لعنتی که عهد کردم تا عمر دارم دورادور دوستت داشته باشم و دیگر حرفی نزنم که کسی بویی ببرد...حتی تو...اما انگار دست از دهانم برداشتی و آتشفشان احساسات سرکوب شده ی این مدت،فوران کرد...هنوز سرخوش از این بازگشت جانانه بودم که مژده ی بازگشت به ایران دادی...این دیگر تیر خلاص بود و قلبم شکفته ترین شکوفه ی بهاری این روزهای اردیبهشت شد...امااما افسوس از این بخت نامهربانم که رفتن من و آمدن تو شد...صبح که چشم باز کردم پیام آمدنت را دیدم،شوک اولیه را تو پذیرفته بودی با بلیط بی تایید و شوک دوم ... تمام قلبم پر از گریه ست...دیدنت غیر ممکن ترین اتفاق زندگی منستاما من به چشمهایی می بالم که تو را میبینندبه دستهایی که تو را در آغوش میکشندو به آرزوهایی که به دیدار تو ختم به خیر میشوند...و شاید شاید به روزهایی که چشمهای من،دستهای منو آرزوهای من هم ختم به خیر شوند...دهم اردی جهنم ۴۰۲ تا ماه تا سکوت...ادامه مطلب

ما را در سایت تا ماه تا سکوت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 5 تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1402 ساعت: 19:20

از دیشب که خوابتو دیدم حالم خرابهبغضم ترکید و اشکم بارید سر جانماز،وقتی از خدا خواستم حالا که من باهاش عهد کردم پیامی به تو ندم،به دلت بندازه که حالی از من بپرسی...میبینی چقدر احمقم؟بنظرت خدا اینو میدونه که من خیلی احمقم؟میشه به دلت بندازه؟به نظرت عجیب نیست که من بعد از ۱۳ سال،هنوز تمام حالات و رفتار و سکنات تو رو توی موقعیتهای مختلف میتونم تصور کنم؟دقیقا اون چیزی که هستی رو.عجیبتر اینجاست که مرا با تو نهاااایتا ۱۲۰ روز دیداری بوده و حرفی و گپی،اون هم در حد و مرز ساحت دانشگاه!،ولی ۱۳ ساله که هر رووووز دارم باهات حرف میزنم.دارم باهات زندگی میکنم...این چیزی فراتر از یک تناسبهاین تناسخه....حتم داره دوره ای بوده که من،مادرت بودم،خواهرت بودم،دخترت بودم چون حسم به تو عشق فرا زمینیه...نه عشقی که یه روزی به ازدواج ختم شده باشه...من تو رو فراموش نکردم و نمیکنم.امیدوارم اول خدا و بعد محمد اینو بدونن و ازم دلگیر نباشن...من نمیتونم رهات کنم...نمیتونم دوستت نداشته باشم... تا ماه تا سکوت...ادامه مطلب

ما را در سایت تا ماه تا سکوت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 5 تاريخ: پنجشنبه 29 دی 1401 ساعت: 16:29

ایلیای منچه حرف تازه ای جز دلتنگی کهنه؟تازه به نجف رسیده بودم ،شوق زیارت داشتم که خیلییییی ناگهانی پیام دادی و عکس ماهروی صورتی تازه نفسی رو برام فرستادی،یک تکه از وجود تو ... دختری زیبا شبیه تو،از زنی سیاهپوست اما سفیدروی مثل تو...گفتی فکر کن که روزی دختر من و دختر تو رفیق شوند...و من از فکر این رفاقت سوختم.رفاقتی که هر بار مادر یکی در حسرت پدر دیگری بسوزد رفاقت است؟ایلیا،چند شب پیش از دلتنگی تو با خدا گفتم و اجازه گرفتم که برایت پیامی بفرستم،من که بی اذن حافظ شیراز آب نمیخورم،سه بار تفال زدم و هر سه بار تایید شد که بر دلتنگی پایان دهم،از سر شوق پیامی فرستادم اما عذاب وجدان رهایم نکرد.دیدم بار تحمل دلتنگی آسانتر از عذاب وجدان بود،پیام را پاک کردم و به انتظار نشستم تا تو شاید از عاشقی دلتنگ یادت آید...اما هیچ در چشمم نشست...ایلیا دیشب خوابت را دیدم،صدباره و هزار باره...انگار هیچکس جز تو در خوابهای من راه ندارد.به تهران آمده بودی و تماس گرفتی که گل دخترم را اوردم ببینی!گفتم کجایی؟گفتی میدان نیاوران...آمدم و به خانه آوردمت.محمد بود،پدرم بود،مادرم بود،و تو بودی... نمیدانستم تا ماه تا سکوت...ادامه مطلب

ما را در سایت تا ماه تا سکوت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 4 تاريخ: سه شنبه 6 ارديبهشت 1401 ساعت: 6:19

ایلیاسلاماز روزی که خبر جداییت را شنیدم دیگر نیامدم که اینجا از نبودنت بنویسم!چون حالا بدون دلهره ی رسیدن یوهویی!ِ سارا،میتوانم پی ام بدهم!دایرکت بزنم!هرچی!و تو هم گاهی سراغی میگیری از من و دخترِ تا ماه تا سکوت...ادامه مطلب

ما را در سایت تا ماه تا سکوت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 5 تاريخ: پنجشنبه 28 مرداد 1400 ساعت: 2:37

صفحه بندی